نمی دونم چرا اینجا تصمیم گرفتم بنویسم ، حتی نمی دونم میای و می خونی یا نه !!!! اما می نویسم شاید طبق عادات گذشته ات اگر این نوشته رنجشی برات بوجود بیاره بیای و پاکش کنی ، شایدم هیچوقت نیای بخونیش !!!!
تقریباً یکسال اینجا هیچ چیزی نوشته نشده !
الان که دارم می نویسم یکبار کامل خوندم کل وبلاگ رو ! یه جاهاییش خندیدم و یه جاهاییش بغض... اما هیچ جاییش نگفتم کاش تموم نمی شد و بارها گفتم کاش هیچوقت شروع نمی شد نه بخاطر اینکه تو بد باشی نه ! بخاطر اینکه من و تو لایق هم نبودیم و تو لایق عشق من !!! می دونم خیلی اذیتت کردم می دونم قلبت رو شکستم ، می دونم عذاب کشیدی اما تو بزرگ کردی اشتباه من رو و من همیشه فکر می کردم حق با توئه...و چقدر خودمو کوچیک کردم و تو چقدر تحقیرم کردی !
یکسال و 3 ماهه که تموم شد ، که البته خیلی وقت بود که تموم شده بود و من بزور نگه داشته بودم تو رو نه ، بلکه اون ارتباط رو...
رفتنی بالاخره می ره و ما نمی تونیم کاری بکنیم ...
تو این یکسال با خودم می گفتم یعنی میشه ، یعنی می تونم بدون هادی تحمل کنم ؟ یعنی می تونم بشم همون دختر خندون و خوشحال قبل ؟ یعنی می تونم شب آسوده و راحت بخوابم ؟
الان می بینم که آره می شه ، دوباره زندگی کرد اونم با خوشی و شادی ، اونم با راحتی
عشقم پاک بود احساسم صادقانه بود... و خوشحالم بخاطر عشق و احساسی که تجربه کردم ...
و امروز با اطمینانی بیشتر می گم که دوست داشتن هزار بار و هزار مرتبه از عشق برتر و بالاتره ، و من افتخار می کنم که می تونم دوست داشته باشم ... و به قول یه دوست که میگه حس می کنم تازگیت رو ، می فهمم زنده شدی و احساست دوباره زنده شده ، راست می گن دوست داشتن زنده می کنه آدمو...
هرجا که هستی برات بهترینا رو آرزو می کنم و امیدوارم خوشبخته خوشبخت بشی...
قدر لحظه های خوب زندگی رو بدون ، می دونم که می دونی ...
موفق و پیروز باشی ...
دیگه هیچوقت اینجا نخواهم آمد ، اینجا هم به خاطره ها پیوست...
خداحافظ کلبه ای که همیشه برای من کلبه عشق بودی و هیچوقت خراب نشدی...
نوشته شده توسط :
**( شیرینی) **
**که تو از خودش، خود واقعیش دورش کردی بخاطر احساسی که بهت داشت **
روزگاری من و تو
عاشق هم بودیم
در شبی مهتابی
تو برایم خواندی :
نازنینم
عشقم
تکیه کن بر دستام
و دگر هیچ مخور
غم بی تکیه گهی
که منم تکیه گهت
و بدان ای گل من
که پناهت مردی است
که مثال کوه است
و چه آسان من خام
باورت می کردم
و نمی دانستم
تکیه کردن بر عشق
تکیه بر قامت سست باد است
|